سیدعطاءالله مهاجرانی
هنر داستان سرایی قرآن مجید (۴۱)
داستان ابراهیم خلیل(ع)
قربانی کردن اسماعیل (۴)
میتوان گفت پایه استدلال یا مایه استنباط ابنعربی درباره داستان قربانی شدن فرزند، تفسیر ویژه او از «حضرت خیال» و خواب ابراهیم(ع) است. از نظر او ابراهیم در آزمون تعبیر خواب صائب نبود. خواب دید که پسرش را قربانی میکند، اما تعبیر این بود که گوسفند یا قوچی را بایست قربانی کند. اگر آن حضرت خوابش را مانند ابنعربی تعبیر میکرد، میرفت از گله بیشمارش گوسفندی انتخاب میکرد و سر میبرید و داستان آزمون تمام میشد؛ به همین سادگی و بیاعتباری!
در این صورت یکی از پر کششترین، پیچیدهترین و نفس گیرترین داستانهای قرآنی و بلکه تاریخ همه ادیان و ادبیات جهان از بنیاد نابود میشد. به تعبیر مرحوم امیرقلی امینی در داستانهای امثال: «نه خانی آمده و نه خانی رفته!» مشکل در نقطه عزیمت ابنعربی است. خواب یا رویای ابراهیم(ع) نشانهای از وحی بود؛ چنانکه رویای صادقه به عنوان یکی از نمونهها و نشانههای وحی تلقی شده است.
یکم: حضرت خیال یا وحی
ابنعربی برای نظریه خود که خواب ابراهیم را در ساحت «حضرت خیال» تفسیر کرده است. برهانی ارائه نکرده است. او در فتوحات مکیه، «حضرت خیال» را در موارد متعددی تفسیر کرده است:
الف) خداوند برای روح انسان ابزار طبیعی قرار داده است؛ مانند چشم و گوش و بینی و فک و در این اعضا قوایی قرار داده که از آن به توان شنیدن، دیدن و غیر آن تعبیر میکنیم. این قوا دو جهت دارند: از سویی متوجه جهان ماده و محسوس است که آن را «عالم شهادت» میخوانیم. وجه دیگر متوجه «حضرت خیال» است که ساحتی بس گستردهتر از جهان محسوس دارد. نیروی صورتگری انسان، فکر، حفظ، وهم، عقل و غیره در این جهان قرار میگیرد. ما با این نیروها حقایق عالم را درک میکنیم؛ چنان که با چشم جهان ماده را میبینیم و میشناسیم. شناخت محسوسات را به جهان خیال انتقال میدهیم و در قوه حافظه از آن نکهداری میکنیم:۱
«حضرۀ الخیال التی عبرنا عنه بمجمع البحرین، هو یجسد المعانی و یلطف المحسوس و یقلب فی عین الناظر عین کل معلوم»:۲ در حضرت خیال معانی پیکرمند میشود، محسوسات لطافت وجودی مییابند و هر معلومی در منظر بیننده عینیّت پیدا میکند. وقتی حافظ میسراید:
مگر دیوانه خواهم شد از این سودا که شب تا روز
سخن با ماه میگویم، پری در خواب میبینم
(غزل ۳۵۶)
نمونههای دیگری از حضرت خیال را ابنعربی در فتوحات مطرح کرده است؛ مانند دیدن شیر خوراکی در خواب و خیال که در واقع نماد و تعبیری از علم است. یا جبرئیل که گاه در شمایل و صورت دحیه کلبی بر پیامبر(ص) ظاهر میشد. نمونه مهمی که ابنعربی مطرح می کند در قرآن مجید هم مطرح شده و از واژه خیال استفاده شده است. سِحر جادوگران فرعونی در برابر حضرت موسی(ع) است. کار و در واقع گوهر عملکرد جادوگران تصرف در خیال بود. موسی ترسید و گمان کرد در عالم واقع آن رسنها و طناب و پنبه و جیوهها تبدیل به مار شدهاند. البته درباره ترس موسی(ع)، امام علی(ع) سخن دیگری دارد: موسی بر جان خویش نترسید، بلکه از غلبه این جادو بر مردم بیمناک شد. در واقع نگران پیروزی جهل بر خردمندی بود: «لم یوجس موسی (ع) خیفۀ علی نفسه، بل أشفَقَ من غَلَبَۀ الجُهّال و دَول الضَلال» (نهجالبلاغه، خطبه ۳)
ابنعربی حضرت خیال را به دو مقوله متصل (که در درون انسان اتفاق میافتد. مثل رویایی که میبیند) و منفصل (که امر وجودی مستقلی است) تقسیم می کند و بینشان رابطه ای وجود دارد. «خیال متصل» در نسبت با فردی است که ساحت خیال در او امری درونی است. ۳
ـ خیال منفصل، خیال مطلق یا عالم مثال، یک مرتبه وجودی عینی، واقعی و مستقل در جهان هستی است که میان «عالم ارواح و مجردات محض» و «عالم اجسام و محسوسات مادی» قرار دارد. در این مرتبه، امور معنوی و مجرد، شکل و صورت جسمانی به خود میگیرند («تجسّد ارواح») و امور مادی، لطیف و روحانی میشوند («تروّح اجساد»).
ـ خیال متصل (خیال مقید): همان قوه تخیل درونی انسان است که متصل به روح اوست. این قوه مانند یک آینه عمل میکند که صورتهای عالم خیال منفصل را بازتاب میدهد.
با اینمقدمه، رویای حضرت ابراهیم(ع) از مقوله خیال متصل بود و آیا با خیال منفصل ارتباط داشت؟ فهم ابراهیم از رویایش قربانی کردن فرزند به امر الهی بود. نکته لطیف این است که به روایت قرآن مجید اسماعیل (به نظر ابنعربی: اسحاق) نیز همین فهم را از رویا داشت. وقتی ابراهیم به او گفت: «ای پسرکم! من در خواب [چنین] میبینم که تو را سَر میبُرم، پس ببین چه به نظرت میآید؟» (یا بُنَیَّ إنِّی أرَی فِی المَنامِ أنّی أذبَحُکَ فانظُر ماذا تَرَی)، پاسخ اسماعیل سرشار از لطافت و خرد ناب است: قالَ یا أبَتِ افعَل ما تُومَرُ سَتَجِدُنِی إن شاءَ الله مِنَ الصّابرین: گفت: ای پدر من، آنچه مأموری، بکن! ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهی یافت» (الصافات، ١٠٢).
تلقی اسماعیل این است که قربانی شدن او امری الهی است. از پدرش میخواهد که از امر الهی اطاعت کند. اسماعیل نیز در برابر امر خداوند شکیباست. این شکیبایی را ابراهیم خواهد دید! ببینید چقدر زیبایی و لطافت و رازهای نهان و لایههای پنهان در پاسخ اسماعیل وجود دارد!
دوم: آزمون کمال تسلیم
مویدالدین جندی (درگذشته ۶۹۰ یا ۶۹۱ق) از شاگردان فرزانه صدرالدین قونوی (۶۰۷ ـ ۶۷۳ق)، شرح ممتازی بر فصوص ابنعربی نوشته است. این شرح با اقتباس و البته نوآوریهای تحسینبرانگیز نسبت به شرح فصوص صدرالدین قونوی، با عنوان «فکوک» نوشته شده است. شارحان مشهور فصوص الحکم مانند داوود قیصری (درگذشته ۷۵۱ق)، عبدالرزاق کاشانی (درگذشته ۷۳۰ق) و عبدالرحمن جامی (درگذشته ۸۹۸ق) از وی تأثیر گرفتهاند. جندی با لطافت و ظرافت بسیار نظریه ابنعربی را نقد کرده است. به جای اینکه به نقد این نظر بپردازد که ابراهیم در تعبیر خواب خویش خطا کرد یا نکرد، به قول حافظ ماجرا کم کرده است و وارد داوری درباره خطای ابراهیم در تعبیر خوابش نشده است!
خواب و تسلیم ابراهیم در امر قربانی را از زاویه دیگری تفسیر کرده است: «ابراهیم برای دریافت حقیقت اسلام (نه به معنی دین اسلام، بلکه حقیقت تسلیم در برابر خدا)، با نفس خویش به خدا تقرب جست. از داراییهای خود صرف نظر کرد. خداوند به او راز تسلیم را آموخت. ابراهیم اهلیت مراتب کمال تسلیم را داشت. نخستین مرحله «اسلام» بود. انقیاد جسمانی ابراهیم (اشاره به آمادگی او برای سوختن در آتش نمرود)، مرتبت بعدی «ایمان» بود، پس از آن مرتبت «احسان»، سپس «ولایت»، پس از آن «نبوت»، سپس «رسالت» و پس از آن «خلافت» که نخستین مرحلهاش امامت و خُلّت بود. پس از آن «استخلاف»، برای طی درجات اکمل نهایتی نیست. خداوند برای او را با ذبح عظیم فدیه داد. نشانه ذبح عظیم قوچ بود. نشانی از کمال تسلیم ابراهیم و آمادگی او برای ذبح، یعنی نفس خویش را فدا کند. با روح خویش به خدا تقرب پیدا کند. این موضوع در خواب ابراهیم به صورت پسرش که راز و نماد تسلیم بود و راز ابراهیم، زیرا الولد سرّ ابیه: پسر راز پدر است.»۴
ادامه دارد
پینوشتها:
۱. محییالدین ابنعربی، فتوحات مکیه، ج۳، ص۳۸ (مدرسه فقاهت)
۲. همان، ج۳ ص۳۶۱
۳. همان ج۳، ص۳۱۱
۴. مویدالدین الجندی، شرح فصوص الحکم، تصحیح سید جلالالدین آشتیانی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱، ص۳۷۷
شما چه نظری دارید؟